نقش بلاکچین در مبارزه با تقلب و فساد
برای ثبت سفارش به حساب نیاز دارید. ثبت نام رایگان است.
هر بار که خبر یک اختلاس بزرگ منتشر می شود، جمله ای تکرار می شود: «اگر همه چیز روی بلاکچین ثبت می شد، این اتفاق نمی افتاد.»
این جمله نصفش درست است. و نصف نادرستش، دقیقا همان جایی است که بیشتر پروژه های بلاکچینی ضد فساد شکست خورده اند.
یک دفتر کل بلاکچینی یک کار را بی نقص انجام می دهد: بعد از ثبت، تغییر رکورد عملا ممکن نیست. کسی نمی تواند سند دیروز را پاک کند، تاریخ را عقب بکشد یا یک ردیف را از میان جدول بردارد بدون اینکه بقیه شبکه بفهمد.
اما فساد معمولا در مرحله ثبت اتفاق می افتد، نه بعد از آن.
اگر کسی یک قرارداد صوری را وارد سیستم کند، بلاکچین آن دروغ را برای همیشه و به شکل تغییرناپذیر نگه می دارد. اگر باسکول وزن اشتباه بفرستد، همان عدد اشتباه ثبت ابدی می شود. این مسئله آنقدر شناخته شده است که در ادبیات فنی اسم خاص دارد: مشکل اوراکل، یعنی فاصله میان آنچه در دنیای واقعی رخ داده و آنچه وارد زنجیره شده.
پس ادعای درست این است: بلاکچین جلوی دستکاری سوابق را می گیرد، نه جلوی دروغ گفتن را. این دو خیلی فرق دارند و در گزارش های تبلیغاتی مدام یکی گرفته می شوند.
موفق ترین کاربرد ضد تقلب بلاکچین، آن چیزی نیست که در همایش ها معرفی می شود. چیزی است که خود شبکه های رمزارز بدون برنامه ریزی ساختند: یک دفتر عمومی که هر انتقال پول در آن قابل دنبال کردن است.
وقتی صرافی یا کیف پولی هک می شود، مسیر دارایی سرقت شده تقریبا همیشه قابل ردیابی است. آدرس ها را می شود دنبال کرد، در صرافی های بزرگ علامت گذاری کرد و در بسیاری از موارد پول را در همان درگاه خروج قفل کرد. شرکت هایی مثل کوین بیس و صرافی های بزرگ روی همین سازوکار آدرس های مشکوک را می بندند.
این با تصور رایج از رمزارز کاملا در تضاد است و ارزش تکرار دارد: بیت کوین و تتر ناشناس نیستند. شبه ناشناس اند، یعنی اسم شما روی آدرس نیست ولی کل تاریخچه آن آدرس برای همیشه عمومی است. یک بار که آدرسی به هویت واقعی وصل شود، تمام گذشته اش هم وصل می شود.
حالا بخشی که به کاربر ایرانی مربوط می شود، و هیچ گزارش ترجمه شده ای آن را نمی نویسد.
بیشتر کلاهبرداری هایی که به پشتیبانی گزارش می شود، روی همان افسانه ناشناس بودن سوار شده اند. فروشنده ای در یک گروه پیام رسان می گوید انتقال رمزارز قابل پیگیری نیست، پس بعد از دریافت پول ناپدید می شود. جمله اش دقیقا برعکس واقعیت است، ولی تا زمانی که قربانی این را نداند، کار می کند.
بر اساس سفارش های ثبت شده در پلتفرم دیجی دلار، الگوی این پرونده ها تکراری است: معامله بیرون از هر پلتفرم شناسنامه دار، پرداخت ریالی به حساب شخصی، و طرف مقابلی که فقط یک شماره تلگرام از او باقی مانده. زنجیره قابل ردیابی است اما آن چیزی که گم می شود، حلقه اتصال آدرس به یک آدم واقعی است. راه های تشخیص این الگو را در الگوهای رایج کلاهبرداری رمزارزی جداگانه نوشته ایم.
و نکته ای که کمتر گفته می شود: اگر رمزارزی را از منبع نامعلوم می خرید، ممکن است دارایی با سابقه علامت گذاری شده بخرید. آن سابقه با شما جابجا می شود و دردسرش وقتی معلوم می شود که بخواهید در یک پلتفرم بزرگ برداشت کنید. این ریسک روی تتر بیشتر از بقیه است، چون بیشترین حجم انتقال شخص به شخص روی همین دارایی انجام می شود؛ کلاهبرداری های رایج در معامله تتر نمونه هایش را جمع کرده.
از میان ده ها کاربرد اعلام شده، یکی واقعا وارد عملیات روزمره شد و بقیه در مرحله نمونه آزمایشی ماندند. آن یکی زنجیره تامین است.
دلیلش هم به آزمون بالا برمی گردد. در یک زنجیره تامین غذا، تولیدکننده، انبار، حمل کننده و خرده فروش به هم اعتماد کامل ندارند، هیچ کدام حاضر نیست دفتر مشترک را به رقیبش بسپارد، و بخش مهمی از داده ها از دستگاه می آید نه از دست انسان: دمای کانتینر، زمان اسکن بارکد، وزن در باسکول. هر سه شرط برقرار است.
نتیجه اش هم قابل اندازه گیری بود: ردیابی مبدا یک محموله آلوده، که قبلا روزها طول می کشید، به چند دقیقه رسید. این عدد را شرکت های مجری اعلام کرده اند و مستقل تایید نشده، ولی جهت ماجرا روشن است.
و همان جا هم محدودیت خودش را نشان داد: اگر کسی در مبدا برچسب اشتباه بزند، زنجیره آن برچسب اشتباه را با دقت کامل تا انتها می برد.
پیشنهاد عملی، و کمی خلاف چیزی که فروشنده های این فناوری می گویند: از دفتر کل شروع نکنید.
اول مشخص کنید داده در کدام نقطه وارد سیستم می شود و چه کسی می تواند آن نقطه را دستکاری کند. اگر جواب این باشد که یک نفر با یک فرم دستی، هیچ زنجیره ای نجاتتان نمی دهد. اگر جواب این باشد که داده از دستگاه یا از سامانه طرف مقابل می آید، حالا حرف زدن درباره ثبت تغییرناپذیر معنا پیدا می کند.
قدم دوم هم به همان اندازه مهم است: تصمیم بگیرید چه کسی حق خواندن دارد. بیشتر شکست های داخلی سر همین گیر کرده اند، نه سر فناوری.
شفافیت کامل مزیت خالص نیست و این را باید صادقانه گفت.
همان دفتر عمومی که ردیابی سارق را ممکن می کند، حقوق شما، مانده حسابتان و طرف حساب هایتان را هم برای هر کسی که آدرستان را داشته باشد قابل دیدن می کند. برای یک شرکت این یعنی رقیب می تواند جریان نقدی اش را بخواند. کشورهایی که سراغ ثبت اسناد روی زنجیره عمومی رفته اند، تقریبا همیشه به همین دیوار خورده اند و ناچار شده اند شبکه خصوصی بسازند؛ و شبکه خصوصی ای که چند نهاد دولتی گره هایش را دارند، از یک پایگاه داده معمولی چیز زیادی بیشتر ندارد. پروژه هایی که تلاش کرده اند این تناقض را حل کنند را در پروژه های حریم خصوصی در رمزارزها بررسی کرده ایم.
یک آزمون ساده هست که تقریبا همیشه جواب می دهد. بلاکچین وقتی ارزش دارد که هر سه شرط برقرار باشد:
- چند طرف که به هم اعتماد ندارند باید یک دفتر مشترک داشته باشند.
- هیچ کدامشان حاضر نیست کنترل آن دفتر را به دیگری بدهد.
- و داده ای که ثبت می شود در خودش قابل راستی آزمایی است، نه یک ادعای دست نویس.
اگر یکی از این سه نباشد، یک پایگاه داده با گزارش گیری درست و حسابرسی مستقل همان کار را ارزان تر انجام می دهد. بیشتر پروژه های شکست خورده ضد فساد، دقیقا شرط سوم را نداشتند.
یک مثال واقعی از شرط سوم: ثبت مالکیت الماس و کالای لوکس روی زنجیره جواب داده، چون هر قطعه مشخصات فیزیکی قابل اندازه گیری دارد و به سادگی قابل جعل در مرحله ورودی نیست. ثبت رای گیری روی زنجیره اما همان مشکل قدیمی را دارد: زنجیره تضمین می کند رای بعد از ثبت تغییر نکند، ولی درباره اینکه رای دهنده آزادانه رای داده یا نه چیزی نمی گوید.
و اگر معامله ای که در دست دارید ارزش این را دارد که ردش روشن و قابل دفاع باشد، آن را در بستری انجام دهید که سابقه و مسئولیت دارد؛ نرخ لحظه ای تتر در دیجی دلار و تهیه ووچر ارزی هر دو همین جا ثبت می شوند و رسید دارند.
آیا تراکنش های رمزارزی واقعا قابل ردیابی هستند؟
بله. روی شبکه های عمومی مثل بیت کوین و ترون، هر انتقال برای همیشه ثبت و برای همه قابل مشاهده است. آنچه پنهان می ماند نام صاحب آدرس است، نه خود تراکنش. و همین که یک بار آدرس به هویتی وصل شود، کل تاریخچه اش قابل خواندن می شود.
اگر داده اشتباه روی بلاکچین ثبت شود چه می شود؟
باقی می ماند. می شود رکورد اصلاحی بعدی ثبت کرد، اما رکورد غلط پاک نمی شود. همین ویژگی که برای مقابله با دستکاری مزیت است، برای خطای انسانی دردسر است.
چرا پروژه های بلاکچینی دولتی معمولا به نتیجه نمی رسند؟
بیشترشان مسئله ای را حل می کنند که مسئله اصلی نبوده. مشکل معمولا نبود دفتر تغییرناپذیر نیست، بلکه کیفیت داده ورودی و نبود حسابرسی مستقل است. وقتی این دو حل نشود، زنجیره فقط سوابق نادرست را ماندگارتر می کند.
بلاکچین خصوصی هم همان مزیت را دارد؟
کمتر. مزیت اصلی زنجیره عمومی این است که هیچ نهادی نمی تواند به تنهایی تاریخ را عوض کند. در شبکه ای که گره هایش دست چند نهاد هم سو است، همان نهادها می توانند توافق کنند و رکورد را بازنویسی کنند.
بلاکچین ابزار خوبی برای «نمی توانی بعدا انکارش کنی» است و ابزار بدی برای «نمی توانی از اول دروغ بگویی». هر پروژه ضد فسادی که این تفاوت را جدی نگیرد، در نهایت یک پایگاه داده گران قیمت تحویل می دهد.
و برای شما به عنوان کاربر، مهم ترین نتیجه عملی همان یک جمله است: رمزارز ناشناس نیست. هر کسی که برای فروختن چیزی به شما خلافش را بگوید، دارد روی یک تصور غلط حساب باز می کند.
مرجع: گزارش جرایم رمزارزی چین آنالیزیس و شاخص ادراک فساد سازمان شفافیت بین الملل