هر فهرستی که به فارسی درباره بلاکچین و انرژی نوشته شده، تقریبا همان چند اسم را تکرار می کند. پاور لجر، وی پاور، سان کانترکت، ال او تری، انرجی ماین، انرژی وب. همه شان هم با عنوان «پروژه موفق» معرفی می شوند.
این متن کار ساده ای کرد: رفت سراغ سایت خودشان و نگاه کرد امروز چه می گویند.
نتیجه اش این است که آن فهرست دیگر یک فهرست نیست؛ سه سرنوشت کاملا متفاوت است. و تفاوتشان چیزی درباره کل این حوزه می گوید که هیچ فهرستی نمی گوید.
اول ببینیم قرار بود چه کار کنند
ایده مشترک همه شان یک چیز بود: معامله مستقیم برق بین همسایه ها. کسی که پنل خورشیدی روی پشت بام دارد و برق اضافه تولید می کند، به جای فروش به شرکت برق، مستقیم به همسایه اش بفروشد. قرارداد هوشمند حساب و کتاب را انجام بدهد و شرکت برق از وسط حذف شود.
روی کاغذ زیباست. اما یک نکته فیزیکی در آن هست که معمولا گفته نمی شود: برق شما از سیم های همان شبکه ای عبور می کند که مالکش شرکت برق است. شما می توانید مالکیت را روی دفتر جابه جا کنید، الکترون را نه. یعنی حتی در بهترین حالت، اپراتور شبکه از وسط حذف نمی شود؛ فقط نقشش عوض می شود.
و درست همین جاست که این پروژه ها با مقررات برخورد کردند. اینکه چه کسی مجاز است برق بفروشد، در هر کشور قانون خودش را دارد و آن قانون با نصب یک قرارداد هوشمند عوض نمی شود.
سرنوشت اول: تبدیل شدن به یک شرکت برق معمولی
سان کانترکت پروژه اسلوونیایی بود که خودش را بازار غیرمتمرکز انرژی معرفی می کرد. امروز سایتش را که باز کنید، به نسخه اسلوونیایی می رود و آنچه می بینید یک تامین کننده برق است: برق برای خانه، برق برای کسب و کار، باتری و پنل خورشیدی، پمپ حرارتی، حتی دیگ هیزمی. بازار اشتراکی انرژی هنوز یکی از منوهایش هست، اما فقط یکی از آن ها.
این شکست نیست. برعکس، احتمالا موفق ترین سرنوشت این فهرست است. شرکت زنده ماند، مشتری واقعی دارد و قبض واقعی صادر می کند. فقط چیزی که فروخت در نهایت برق بود، نه بلاکچین.
سرنوشت دوم: دامنه ای که دست به دست شده
انرجی ماین پروژه ای بود که قرار بود بابت صرفه جویی در مصرف انرژی توکن بدهد. امروز اگر همان نشانی را باز کنید، به یک وبلاگ عمومی می رسید که درباره معامله کالا، املاک و توصیه های سرمایه گذاری مطلب می نویسد. از خود پروژه چیزی باقی نمانده و دامنه صرفا محتوای دیگری را میزبانی می کند.
ال او تری انرژی هم که با میکروگرید بروکلین مشهور شد و در هر ارائه ای نمونه اصلی معامله همتا به همتای برق بود، امروز نشانی اش پاسخ نمی دهد و صفحه پروژه بروکلین هم در دسترس نیست.
روشن بگویم: این ها را به عنوان قضاوت حقوقی درباره وضعیت شرکت ها نمی نویسم، به عنوان چیزی می نویسم که هر کسی می تواند همین حالا خودش امتحان کند. و همین کافی است تا بدانید فهرستی که این دو را «پروژه موفق» معرفی می کند، چند سال است به روز نشده.
سرنوشت سوم: ماندن، به شرط عوض کردن کار
دو تای دیگر زنده اند و جالب تر اینکه هر دو تقریبا یک جور تغییر مسیر داده اند.
پاور لجر امروز در صفحه اولش از معامله کالاهای محیط زیستی، مدیریت سبد انرژی تجدیدپذیر به صورت شبانه روزی، خدمات به خرده فروشان برق و ردیابی هیدروژن حرف می زند. معامله همتا به همتای برق هنوز هست، ولی دیگر عنوان اصلی نیست.
انرژی وب هم خودش را «زیرساخت راستی آزمایی باز» معرفی می کند و می گوید داده عملیاتی را به «اثباتی تبدیل می کند که هر کسی بتواند بررسی اش کند». حتی اسم مسئله ای را که هدف گرفته گذاشته «شکاف راستی آزمایی»: بازارهای کربن زدایی سریع تر از سامانه هایی رشد می کنند که قرار است ادعاهایشان را تایید کنند.
الگو را ببینید. هر دو از «برق را غیرمتمرکز می فروشیم» رسیده اند به «اثبات می کنیم این ادعای سبز واقعی است». و این تغییر منطقی است، چون در بازار گواهی های تجدیدپذیر واقعا چند طرف مستقل هستند که باید به یک سابقه مشترک استناد کنند و هیچ کدام مالک سامانه دیگری نیست. دقیقا همان الگویی که در حمل و نقل و حوزه سلامت هم تنها جای واقعا کارآمد این فناوری بود.
آن روی سکه: خود این صنعت مصرف کننده بزرگ انرژی است
یک تناقض در این موضوع هست که فهرست ها معمولا از کنارش رد می شوند. همان صنعتی که خودش را راه حل بهره وری انرژی معرفی می کند، در بخش استخراج یکی از بحث برانگیزترین مصرف کنندگان برق است.
در ایران این دیگر بحث نظری نیست. رابطه استخراج و شبکه برق، محدودیت های فصلی و هزینه واقعی برق، همان چیزی است که تعیین می کند این کار صرف می کند یا نه؛ موضوعی که در استخراج ارز دیجیتال جداگانه بررسی شده است.
و برای کسی که از سمت دارایی به این حوزه نگاه می کند، نرخ لحظه ای تنها عددی است که ارزش استناد دارد.
سوال های پرتکرار
کاربرد بلاکچین در صنعت انرژی چیست؟
امروز عمدتا صدور و ردیابی گواهی های انرژی تجدیدپذیر و راستی آزمایی ادعاهای زیست محیطی، یعنی جایی که چند نهاد مستقل باید به یک سابقه مشترک استناد کنند. معامله مستقیم برق بین همسایه ها که وعده اولیه بود، در عمل به موارد محدود و مقررات محور رسید.
چرا معامله همتا به همتای برق فراگیر نشد؟
چون برق از شبکه فیزیکی عبور می کند و مالک آن شبکه از معادله حذف نمی شود. علاوه بر آن، مجوز فروش برق در هر کشور قانون خودش را دارد و نصب یک قرارداد هوشمند آن را تغییر نمی دهد. مانع اصلی فنی نبود، مقرراتی و فیزیکی بود.
پروژه های معروف این حوزه هنوز فعال هستند؟
بعضی بله و بعضی نه، و بررسی اش هم ساده است: نشانی رسمی پروژه را باز کنید و ببینید امروز چه می فروشد. دو نمونه از این فهرست هنوز فعالند ولی محور کارشان از فروش برق به راستی آزمایی ادعاهای سبز تغییر کرده، یکی به تامین کننده برق معمولی تبدیل شده و دو نشانی دیگر یا پاسخ نمی دهند یا محتوای کاملا متفاوتی دارند.
این پروژه ها در ایران قابل استفاده هستند؟
نه به شکل عملیاتی. این سامانه ها به بازار برق و چارچوب مقرراتی کشور محل استقرارشان وصل هستند. چیزی که برای کاربر ایرانی واقعی است، سمت دارایی ماجراست و بحث جداگانه مصرف برق در استخراج.
حرف آخر
اگر یک درس از این فهرست بیرون بیاید، این است: در این حوزه پروژه ها معمولا با شکست فنی نمی میرند. یا به کاری که واقعا مشتری دارد تغییر مسیر می دهند، یا آرام آرام خاموش می شوند بی آنکه کسی خبر مرگشان را بنویسد.
پس دفعه بعد که فهرستی از «پروژه های موفق» دیدید، پنج دقیقه وقت بگذارید و نشانی رسمی هر کدام را باز کنید. همین یک کار کوچک، بیشتر از هر تحلیلی به شما می گوید کدام ادعا هنوز زنده است.