دائو چیست؛ نه شرکت خصوصی، نه شرکت دولتی
برای ثبت سفارش به حساب نیاز دارید. ثبت نام رایگان است.
یک شرکت معمولی را دو گروه اداره می کنند: سهام دارها که سود می خواهند و مدیرانی که استخدامشان کرده اند. کارمند و مشتری در تصمیم گیری جایی ندارند و منافعشان هم لزوما با سهام دار یکی نیست.
دائو ادعا می کند این سه گروه را می شود یکی کرد. ادعای بزرگی است و در بخش اول این بحث دیدیم که چرا اصلا چنین چیزی مطرح شده. حالا می رسیم به اینکه در عمل چه شکلی دارد و کجا شکست خورده.
دائو یا DAO مخفف سازمان خودگردان غیرمتمرکز است: گروهی که قواعد اداره اش به جای اساسنامه و هیئت مدیره، در قرارداد هوشمند نوشته شده. مستندات اتریوم آن را «اجتماعی متعلق به اعضایش، بدون رهبری متمرکز» تعریف می کند.
در عمل سه جزء دارد. خزانه ای که دارایی مشترک در آن است و هیچ کس به تنهایی دسترسی برداشت ندارد. توکنی که حق رای می دهد. و سازوکار پیشنهاد و رای گیری که خروجی اش مستقیم روی خزانه اجرا می شود، بدون اینکه کسی لازم باشد آن را «اجرا کند».
آخری مهم ترین قسمت است. در یک شرکت، رای مجمع یک سند است که مدیرعامل باید اجرایش کند. در دائو، رای خودش اجراست.

در ساختار قدیمی، سه گروه سه چیز متفاوت می خواهند. سهام دار بیشترین سود را می خواهد، کارمند بیشترین دستمزد برای کمترین کار را، و مصرف کننده بهترین محصول با کمترین قیمت را. این خواسته ها با هم می جنگند و بخش بزرگی از قانون گذاری برای مهار همین جنگ نوشته شده است.
در یک شبکه غیرمتمرکز، همان آدم می تواند هر سه نقش را داشته باشد: توکن نگه می دارد پس سهام دار است، از خود شبکه استفاده می کند پس مصرف کننده است، و در نگهداری شبکه شرکت می کند پس تولیدکننده است. وقتی هر سه نقش روی یک نفر جمع شود، منافعشان دیگر با هم نمی جنگد.
این ایده روی کاغذ زیباست. عبارتی که برای توصیفش به کار می رود «فردگرایی جمعی» است: هر کس دنبال نفع خودش می رود و همین باعث تقویت شبکه ای می شود که همه از آن استفاده می کنند. نه ایثار لازم دارد، نه اجبار.

اگر این متن اینجا تمام می شد، یک تبلیغ بود. سه ایراد جدی وجود دارد و هر سه در دائوهای واقعی دیده شده اند.
رای دهنده ای در کار نیست. در بیشتر دائوها مشارکت در رای گیری بسیار پایین است. مردم توکن را برای قیمتش می خرند نه برای حق رایش، و بعد رای نمی دهند. نتیجه اش این است که تصمیم ها عملا با اقلیت کوچکی گرفته می شود که حوصله دنبال کردن دارد.
هر توکن یک رای، یعنی هر پول یک رای. این نکته را باید بی تعارف گفت: دائویی که حق رای را به تعداد توکن می دهد، اشرافیت سهام داری را از بین نبرده؛ فقط دیجیتالی اش کرده. کسی که بیشترین توکن را دارد بیشترین قدرت را دارد، دقیقا مثل شرکت سهامی. اینکه رای شما در یک دائو واقعا چه چیزی را عوض می کند جداگانه و با جزئیات بررسی شده است.
کد قانون است، حتی وقتی کد اشتباه باشد. اولین دائوی بزرگ اتریوم به دلیل ایرادی در قراردادش تخلیه شد و جامعه اتریوم برای جبرانش زنجیره را دو تکه کرد. آن ماجرا نشان داد که «قواعد در کد نوشته شده» تا وقتی جذاب است که کد درست باشد، و وقتی نباشد، تصمیم دوباره به آدم ها برمی گردد. داستان کاملی که اتریوم را دو تکه کرد بهترین درس این حوزه است.
با همه این ایرادها، دائو چیزی است که هیچ کدام از دو نظام آشنا نمی سازند.
در نظام دولتی، ابزار تولید ارزش دست حکومت است. در نظام سهامی، دست سهام داران یک شرکت خصوصی. دائو نه این است و نه آن: خزانه دست هیچ نهاد مشخصی نیست و قواعدش را هم هیچ نهادی به تنهایی تغییر نمی دهد. به همین دلیل هم طرفداران بازار آزاد در آن چیزی می بینند که دوست دارند و هم کسانی که به مالکیت جمعی باور دارند. بخش اول این بحث نشان داد چرا این دو خوانش هر دو نصفه اند.
جواب صادقانه امروز این است: دائو یک آزمایش نیمه موفق است. مشکل نمایندگی را حل نکرده، فقط شکلش را عوض کرده. اما اینکه شکلش عوض شده هم بی اهمیت نیست، چون برای اولین بار قواعد قابل خواندن و خزانه قابل دیدن است. در یک شرکت معمولی، هیچ کدام از این دو نیست.

مشارکت در دائو اجازه نمی خواهد و همین جذابش می کند. اما سه چیز را کسی به شما نمی گوید.
- رای دادن روی زنجیره تراکنش است و کارمزد دارد. برای دارنده ای با موجودی کوچک، هزینه شرکت در چند رای گیری می تواند از ارزش نفوذش بیشتر شود. یعنی حق رای هست و صرفه اش نیست.
- توکن حکمرانی قبل از هر چیز یک دارایی پرنوسان است. کسی که آن را برای «داشتن حق رای» می خرد، در عمل دارد ریسک قیمت را هم می خرد.
- اختلال اینترنت اینجا هم خودش را نشان می دهد. رای گیری هایی که مهلت مشخص دارند منتظر اتصال شما نمی مانند.
برای تعامل با هر دائویی روی اتریوم هم به اتر نیاز دارید تا کارمزد شبکه را بپردازید. تهیه اتر برای پرداخت کارمزد رای گیری ساده ترین راه رسیدن به آن است.
دائو با شرکت معمولی چه فرقی دارد؟
در سه چیز: قواعد به جای اساسنامه در کد نوشته شده و برای همه قابل خواندن است، خزانه عمومی و قابل ردیابی است، و رای گیری خودش اجرا می شود بدون اینکه مدیری در میان باشد. آنچه فرق نمی کند این است که قدرت همچنان به تناسب سهم توزیع می شود.
دائو از نظر قانونی شرکت محسوب می شود؟
در بیشتر کشورها هنوز جایگاه روشنی ندارد و همین بزرگ ترین مشکل عملی اش است: وقتی شخصیت حقوقی مشخصی وجود ندارد، معلوم نیست در صورت بروز مشکل چه کسی پاسخگوست. چند حوزه قضایی قالب های حقوقی مخصوص تعریف کرده اند اما این هنوز استثناست نه قاعده. ما وکیل نیستیم و این متن نظر حقوقی نیست.
با توکن حکمرانی می شود سود گرفت؟
توکن حکمرانی به خودی خود سود پرداخت نمی کند؛ حق رای می دهد. بعضی پروژه ها بخشی از درآمدشان را بین دارندگان توزیع می کنند و بعضی نه، و این تصمیم خودش با رای عوض می شود. خرید یک توکن حکمرانی به امید سود، در واقع شرط بندی روی قیمت آن توکن است نه سرمایه گذاری در یک جریان درآمدی.
دائو چطور از هک محافظت می شود؟
با ممیزی قرارداد، با تاخیر زمانی بین تصویب و اجرای تصمیم، و با کیف پول های چند امضایی برای برداشت از خزانه. هیچ کدام تضمین نیستند. قاعده عملی برای ارزیابی یک دائو این است: ببینید بین تصویب یک پیشنهاد و اجرایش چقدر فاصله هست. اگر فاصله ای نیست، هر رای اشتباه یا خصمانه بلافاصله اجرا می شود.
دائو نه پایان شرکت است و نه تحقق یک آرمان. راهی است برای اداره یک اجتماع که قواعدش را می شود خواند و پولش را می شود شمرد.
شاید همین دو تا کم به نظر برسد. اما اگر به سوالی که این بحث با آن شروع شد برگردیم؛ تصمیم دست کیست؛ این دقیقا همان چیزی است که هیچ کدام از نظام های قبلی به شما نمی دادند: امکان دیدن.