یک تیم چهار نفره می خواهد برای پروژه ای پول جمع کند. سکوهای تامین مالی جمعی داخلی برایشان مناسب نیست، پلتفرم های خارجی حسابشان را باز نمی کنند، و آخرش کسی می گوید «آدرس کیف پول بگذارید».

این جمله آخر جواب هست و نیست. آدرس گذاشتن ساده ترین بخش ماجراست و تقریبا هیچ وقت به تنهایی کار نکرده.

این با تامین مالی جمعی داخلی یکی نیست

این با تامین مالی جمعی داخلی یکی نیست

سکوهای تامین مالی جمعی که در ایران می شناسید نهاد مجوزدار و تحت نظارت اند. سرمایه گذار در ازای پولش سهم یا ابزار مالی مشخصی می گیرد، طرح ارزیابی می شود و اگر جمع نشود پول برمی گردد.

در نسخه کریپتویی هیچ کدام از این چهار تضمین به صورت پیش فرض وجود ندارد. این را بدانید تا انتظار درستی داشته باشید: کرادفاندینگ ارز دیجیتال یک ابزار سرمایه گذاری نیست؛ یک لوله انتقال پول است که مرز جغرافیایی نمی شناسد. کل مزیت و کل ریسکش در همین جمله است.

چهار مدلی که واقعا اجرا می شوند

کمک مالی مستقیم به یک آدرس

ساده ترین شکل و رایج ترین. مزیتش این است که هیچ واسطه ای نمی تواند جلویش را بگیرد و برای یک تیم ایرانی همین کم چیزی نیست.

نقطه شکستش هم روشن است: هیچ کس به یک آدرس ناشناس پول نمی دهد. چیزی که این مدل را کار می اندازد اعتبار قبلی است، نه فناوری. تیمی که سابقه عمومی قابل بررسی دارد پول جمع می کند و تیمی که ندارد، آدرسش خالی می ماند.

استخر تطبیقی و تامین مالی درجه دوم

جالب ترین چیزی که این فضا در این حوزه ساخته. یک استخر پول کنار گذاشته می شود و بین پروژه ها تقسیم می شود، ولی نه بر اساس مبلغ جمع شده؛ بر اساس تعداد حمایت کننده ها.

یعنی پروژه ای که صد نفر هر کدام یک دلار داده اند، سهم بیشتری از استخر می گیرد تا پروژه ای که یک نفر صد دلار داده. منطقش این است که تعداد حمایت کننده نشانه بهتری از ارزش عمومی است تا اندازه جیب یک نفر. گیت کوین شناخته شده ترین جایی است که این مدل اجرا می شود.

ضعفش هم همان جاست: هر مدلی که به تعداد آدم ها وزن بدهد، در برابر ساختن هویت جعلی آسیب پذیر است و بخش زیادی از انرژی این پلتفرم ها صرف همین مسئله می شود.

گرنت

دقیقا کرادفاندینگ نیست ولی در عمل جایگزین آن است و برای کارهای فنی شانس بیشتری دارد. یک نهاد بودجه ای کنار گذاشته و بابت کار مشخص پول می دهد. فهرست برنامه های گرنت اتریوم نقطه شروع متعارفی است.

فروش توکن

این را جدا می نویسم چون معمولا زیر عنوان کرادفاندینگ جا زده می شود و نیست. وقتی در ازای پول توکن می دهید، دارید چیزی می فروشید که انتظار سود از آن می رود و این در بیشتر حوزه های قضایی یک بحث حقوقی جدی است.

دوره ای که این مدل رایج بود هم درس روشنی داشت و در تفاوت ICO و IDO با یک نمونه واقعی بررسی شده. خلاصه اش: اکثریت قاطع آن پول ها به محصول نرسید.

اتریومنرخ اتریوم به تومان ۰.۶۴٪
۴۹۹,۳۶۰,۶۹۵ تومان
$2,479.45 نرخ جهانی
تغییر ۲۴ ساعته - بروزرسانی ۰۲:۰۵ مشاهده

اگر هدفتان تامین مالی تحصیل است

این یکی از پرتکرارترین کاربردهایی است که برایش سراغ این ابزار می آیند، و اینجا باید موضع بگیرم: در بیشتر موارد سوال را اشتباه پرسیده اید.

وقتی کسی می خواهد شهریه یک دوره یا هزینه یک آزمون بین المللی را بدهد، مشکلش معمولا نداشتن پول نیست؛ نبود مسیر پرداخت است. آن مسئله با جمع کردن سرمایه حل نمی شود، با یک ابزار پرداخت بین المللی حل می شود؛ همان کاری که یو ووچر برای پرداخت شهریه و آزمون انجام می دهد.

وعده هایی هم که سال ها درباره وام دانشجویی غیرمتمرکز و بورسیه روی زنجیره داده شد، تقریبا هیچ کدام به سامانه ای که دانشجویی واقعا از آن استفاده کند نرسیدند. کارنامه کاملش را در پرونده بلاکچین در آموزش بررسی کرده ایم و نتیجه اش خواندنی است.

هزینه واقعی جمع کردن پول

مبلغی که در آدرس می نشیند با مبلغی که به دستتان می رسد یکی نیست. تکه ها اینها هستند:

  • کارمزد شبکه برای هر حمایت کننده. اگر روی شبکه اصلی اتریوم باشید، برای مبالغ کوچک این کارمزد می تواند بخش معناداری از خود کمک باشد و بعضی ها اصلا منصرف می شوند.
  • کارمزد پلتفرم، اگر از استخر تطبیقی استفاده کنید.
  • تبدیل به تومان در انتها، با اسپرد خودش.
  • و هزینه ای که عدد ندارد: نوسان. پولی که امروز جمع شده تا وقتی خرج شود می تواند بخشی از ارزشش را از دست بدهد. تیم هایی که این را حساب نکرده اند وسط پروژه کم آورده اند.

راه متعارف مهار تکه آخر، نگه داشتن بودجه در یک دارایی باثبات است تا زمان خرج. منطق و ریسک های خود این کار در دیفای چیست باز شده.

چیزی که برای یک تیم ایرانی فرق می کند

گرفتن پول ساده ترین قسمت است. آدرس کیف پول مرز نمی شناسد و کسی نمی تواند جلوی واریز را بگیرد.

سه چیز دیگر سخت است. ثبت نام در پلتفرم های خارجی که معمولا احراز هویت و مدرک اقامت می خواهند. دیده شدن، که نیازمند حضور عمومی مستمر است و یک شبه ساخته نمی شود. و نقد کردن، که مسیرش را باید از قبل روشن کرده باشید نه بعد از اینکه پول رسید.

واقع بینانه ترین توصیه ای که می شود داد این است: به جای جمع کردن سرمایه برای شروع، اول یک کار کوچک قابل نمایش تحویل بدهید. مسیرهای درآمدی مستقیم تر مثل درآمد از توسعه DApp در عمل برای تیم های اینجا زودتر جواب داده اند تا کمپین های جمع آوری کمک.

سوال های پرتکرار

کرادفاندینگ ارز دیجیتال با تامین مالی جمعی فرابورسی چه فرقی دارد؟

دومی نهاد مجوزدار، ارزیابی طرح و بازگشت وجه در صورت جمع نشدن دارد و در ازای پول ابزار مالی مشخصی می دهد. اولی هیچ کدام را ندارد و در عوض محدودیت جغرافیایی هم ندارد. اینها دو ابزار متفاوت برای دو مسئله متفاوتند، نه دو نسخه از یک چیز.

اگر پروژه به هدفش نرسد پول برمی گردد؟

فقط اگر از قبل چنین شرطی در قرارداد هوشمند نوشته شده باشد. در حالت کمک مالی مستقیم به یک آدرس، هیچ سازوکار بازگشتی وجود ندارد و هیچ کس هم نمی تواند مجبورشان کند.

حمایت کننده در ازای پولش چه می گیرد؟

در مدل کمک مالی، هیچ چیز جز خود پروژه. اگر توکنی داده شود، ماهیت رابطه عوض می شود و بحث حقوقی جدیدی باز می کند. صادق ترین کمپین ها همان اول این را روشن می کنند.

برای شروع کدام شبکه بهتر است؟

هر شبکه ای که کارمزدش برای مبالغ کوچک ناچیز باشد. اگر حمایت کننده برای واریز ده دلار مجبور شود کارمزد قابل توجهی بدهد، بخشی از حمایت ها اصلا انجام نمی شود. برای مبالغ خرد، شبکه اصلی اتریوم انتخاب بدی است.

حرف آخر

کرادفاندینگ ارز دیجیتال یک مسئله را واقعا حل می کند و آن هم مرز است. کسی که در ایران است می تواند از کسی که در کاناداست پول بگیرد، بدون اینکه بانکی وسط باشد. این کم چیزی نیست.

ولی هیچ کدام از مسائل دیگر را حل نمی کند. اعتماد، دیده شدن و اینکه اصلا چرا کسی باید به شما پول بدهد، همان جایی می ماند که بود. ابزاری که فقط لوله را باز می کند، آب را خودش تولید نمی کند.