نقش بلاکچین در صنعت تبلیغات دیجیتال
برای ثبت سفارش به حساب نیاز دارید. ثبت نام رایگان است.
یک آگهی دیجیتال از تبلیغ دهنده تا کاربر، از میان چند واسطه رد می شود. هر واسطه سهمی برمی دارد و گزارشی می دهد که تنها منبع تاییدش، خودش است.
این جمله کل مسئله ای است که بلاکچین قرار بود در تبلیغات دیجیتال حل کند. و توضیح می دهد چرا در بیشتر موارد حل نکرد.
سه چیز، و هر سه پول واقعی اند:
- ترافیک تقلبی. بازدید و کلیکی که از ربات آمده و به عنوان کاربر واقعی صورتحساب شده.
- جعل هویت رسانه. فروش فضای آگهی به نام یک سایت معتبر، در حالی که آگهی جای دیگری نمایش داده می شود.
- مه زنجیره تامین. تبلیغ دهنده می داند چقدر پرداخت کرده و ناشر می داند چقدر گرفته، ولی هیچ کدام نمی دانند فاصله این دو عدد کجا رفته.
حالا دقت کنید: از این سه، فقط سومی مسئله ای است که یک دفتر مشترک تغییرناپذیر می تواند حلش کند. دو مورد اول مسئله تشخیص اند، نه مسئله ثبت.
اگر یک ربات کلیک کند و آن کلیک روی زنجیره ثبت شود، حالا یک کلیک تقلبی دارید که تغییرناپذیر و برای همیشه ثبت شده است.
مسئله در لحظه ورود داده است، نه در نگهداری آن. تشخیص اینکه پشت یک کلیک انسان بوده یا اسکریپت، کار مدل های تحلیل رفتار و اثر انگشت دستگاه است و هیچ ربطی به دفتر کل ندارد. همان تفکیکی که در جلوگیری از دستکاری در برابر جلوگیری از دروغ توضیح داده ایم، اینجا هم دقیقا برقرار است.
پروژه هایی که این را نفهمیدند، سیستمی ساختند که تقلب را با دقت بیشتری بایگانی می کرد.
برای اینکه بفهمید چرا این بحث اصلا شروع شد، باید بدانید پول از کجا به کجا می رود.
تبلیغ دهنده به یک پلتفرم سمت تقاضا پول می دهد. آن پلتفرم در یک مزایده لحظه ای شرکت می کند. برنده شدن آن مزایده از طریق یک صرافی آگهی به یک پلتفرم سمت عرضه می رسد و آن پلتفرم فضای ناشر را می فروشد. در این مسیر شرکت های راستی آزمایی، هدف گیری داده ای و اندازه گیری هم هر کدام سهمی برمی دارند.
هر حلقه توجیه فنی خودش را دارد و هیچ کدام لزوما تقلب نیستند. مسئله این است که هیچ نقطه ای در این زنجیره وجود ندارد که هر دو سر ماجرا بتوانند در آن یک عدد مشترک را ببینند. تبلیغ دهنده فقط ورودی را می بیند و ناشر فقط خروجی را.
و دقیقا همین جاست که ایده دفتر مشترک منطقی به نظر می رسید. منطقی بود؛ فقط هیچ یک از حلقه های میانی حاضر نبود عددش را روی آن دفتر بگذارد.
اگر بودجه تبلیغاتی شما در ابعاد یک کسب و کار کوچک است، هیچ کدام از این بحث ها برایتان قابل استفاده نیست. یک چیز هست که هست.
هزینه جذب هر مشتری واقعی را بشمارید، نه نمایش و کلیک را. سنجه هایی که پلتفرم ها برجسته می کنند همان هایی هستند که همیشه خوب به نظر می رسند. عددی که اهمیت دارد این است: چقدر خرج کردید و چند سفارش واقعی گرفتید. اگر این نسبت را ندارید، شفافیت زنجیره تامین آخرین مشکل شماست.
و اگر پرداخت های ارزی این کمپین ها را انجام می دهید، هزینه واقعی هر شارژ را هم در همان محاسبه بیاورید: نرخ، اختلاف خرید و فروش و کارمزد سرویس. گزینه های موجود را در گزینه های ووچر برای پرداخت ارزی و صفحات مرتبط با آن مقایسه کنید.
این بخش را کسی دوست ندارد بنویسد، ولی درست ترین درس این حوزه است.
در همان سال هایی که ده ها استارتاپ بلاکچینی برای شفافیت تبلیغات بودجه جمع می کردند، مشکل جعل هویت رسانه با یک راه حل مسخره ساده تا حد زیادی مهار شد: یک فایل متنی روی دامنه ناشر که فهرست می کند چه کسانی مجازند فضای آن سایت را بفروشند. همین. بدون توکن، بدون شبکه، بدون گره.
دلیل موفقیتش هم دقیقا همان چیزی است که پروژه های زنجیره ای نداشتند: پذیرش صنعتی. یک استاندارد که همه طرف ها قبولش کنند، از یک فناوری بهتر که هیچ کس اجرایش نکند، ارزشمندتر است.
موضع من روشن است: در تبلیغات دیجیتال، بلاکچین راه حل نبود؛ کاتالیزور بحث بود. صنعت زیر فشار همان بحث، سراغ استانداردهای ساده تر و قابل اجراتر رفت و مسئله اش را با آن ها حل کرد.
یک استثنا هست و ارزش دیدن دارد: مدلی که به جای شفاف کردن زنجیره، زنجیره را حذف می کند.
در این مدل، مرورگر آگهی را به صورت محلی انتخاب و نمایش می دهد، داده رفتاری کاربر از دستگاهش خارج نمی شود، و سهم کاربر و ناشر با یک توکن پرداخت می شود. اینجا توکن تزئین نیست؛ چون میلیون ها پرداخت بسیار خرد باید انجام شود و سیستم بانکی برای این کار ساخته نشده.
محدودیتش را هم بگویم: مقیاس این مدل در برابر بازار اصلی تبلیغات کوچک است و تا وقتی سهم بازار مرورگرش کوچک بماند، تبلیغ دهنده بزرگ سراغش نمی رود. یک آزمایش موفق است، نه یک جایگزین.
حالا بخشی که هیچ گزارش ترجمه شده ای برایتان نمی نویسد، و برای مخاطب اینجا از تمام بحث بالا مهم تر است.
برای یک کسب و کار ایرانی، گلوگاه تبلیغات دیجیتال شفافیت زنجیره تامین نیست. پرداخت است. کارت بانکی ایرانی در پلتفرم های بزرگ تبلیغاتی پذیرفته نمی شود و همین یک مانع، بازار را به سمت واسطه هایی برده که خودشان لایه جدیدی از همان مسئله شفافیت را می سازند: شما نمی دانید بودجه اعلام شده واقعا چقدرش خرج نمایش آگهی شده.
راه تمیزتر این است که حساب تبلیغاتی به نام خودتان باشد و شارژش را مستقیم انجام دهید. ووچرهای ارزی دقیقا برای همین کار استفاده می شوند؛ شارژ حساب با وب مانی و انتخاب ووچر مناسب دو مسیر رایج این کارند. مزیت اصلی اش هم مالی نیست: داشبورد تبلیغات دست خودتان می ماند و گزارش را از منبع اصلی می بینید، نه از روایت واسطه.
بر اساس سفارش های ثبت شده در پلتفرم دیجی دلار، بخش قابل توجهی از خریدهای ووچر با همین هدف انجام می شود و الگوی زمانی اش هم با فصل های اوج تبلیغات همخوان است.
سه سوال بپرسید. اگر جواب ها مبهم بود، بحث تمام است.
- داده نمایش آگهی از کجا وارد زنجیره می شود و چه کسی آن را وارد می کند؟ اگر همان فروشنده است، هیچ چیز حل نشده.
- گره ها دست کیست؟ شبکه ای که همه گره هایش را یک شرکت می گرداند، پایگاه داده همان شرکت است با اسم دیگر.
- اگر توکن را از این طرح حذف کنیم، چه چیزی از کار می افتد؟ اگر جواب «هیچ چیز» بود، توکن برای جمع کردن سرمایه بوده نه برای کار کردن سیستم.
بلاکچین جلوی کلیک تقلبی را می گیرد؟
نه. زنجیره فقط تضمین می کند رکورد بعد از ثبت عوض نشود. تشخیص اینکه کلیک از انسان بوده یا ربات، پیش از ثبت اتفاق می افتد و کار سامانه های تحلیل رفتار است.
تبلیغات غیرمتمرکز یعنی چه؟
مدلی که در آن انتخاب و نمایش آگهی روی دستگاه کاربر انجام می شود و داده رفتاری او به سرور فرستاده نمی شود. سهم ناشر و کاربر هم به شکل پرداخت های بسیار خرد توزیع می شود، که دلیل اصلی استفاده از توکن در این مدل است.
چرا پروژه های بلاکچینی تبلیغات به جایی نرسیدند؟
چون بازیگران بزرگ این صنعت انگیزه ای برای شفاف کردن حاشیه سودشان نداشتند، و بدون آن ها هیچ استانداردی فراگیر نمی شود. مسئله فنی حل شده بود؛ مسئله انگیزه حل نشد.
برای تبلیغات از ایران، رمزارز راه حل است؟
پلتفرم های بزرگ تبلیغاتی رمزارز را مستقیم نمی پذیرند. کاری که عملا انجام می شود این است که ووچر ارزی تهیه و با آن حساب تبلیغاتی شارژ می شود. یعنی رمزارز اینجا ابزار انتقال است، نه روش پرداخت نهایی.
داستان بلاکچین در تبلیغات دیجیتال، بهترین نمونه یک درس عمومی است: فناوری ای که یک مسئله واقعی را نشانه می رود، اگر بازیگران اصلی حل شدن آن مسئله را نخواهند، به جایی نمی رسد.
و برای تبلیغ دهنده ایرانی، بحث عملی جای دیگری است: دسترسی مستقیم به داشبورد و پرداخت بدون واسطه. تجربه یک کمپین واقعی روی همین اصول را در بازاریابی یک پروژه رمزارزی بررسی کرده ایم.