بلاکچین در زنجیره تامین؛ چه چیزی را واقعا تضمین می کند
برای ثبت سفارش به حساب نیاز دارید. ثبت نام رایگان است.
یک برچسب را از روی جعبه اصل بکنید و روی جعبه تقلبی بچسبانید. حالا اسکنش کنید.
زنجیره با کمال دقت به شما می گوید این کالا از کدام کارخانه آمده، کی بارگیری شده و از کجا گذشته. همه اش هم درست است؛ فقط مربوط به جعبه دیگری است.
این ساده ترین راه فهمیدن کاری است که بلاکچین در زنجیره تامین انجام می دهد و کاری که انجام نمی دهد. و تقریبا هیچ متنی که «حذف کامل کالای تقلبی» را وعده می دهد، به این صحنه فکر نکرده است.
یک چیز، و همان یک چیز واقعا ارزشمند است: بعد از اینکه رکوردی ثبت شد، هیچ کس نمی تواند بی سر و صدا عوضش کند.
در زنجیره تامین این کم چیزی نیست. تصور کنید محموله ای بین تولیدکننده، حمل کننده، انبار، توزیع کننده و خرده فروش جابه جا می شود و هر کدام سامانه خودش را دارد. وقتی اختلافی پیش می آید که مثلا آسیب کجا وارد شده، هر طرف نسخه خودش را نشان می دهد و هیچ نسخه ای مرجع نیست. یک دفتر مشترک که هیچ کدام نتوانند بعدا اصلاحش کنند، همین یک دعوا را حل می کند.
اما دقت کنید چه چیزی تضمین نشد: درست بودن آنچه ثبت شده.
مستندات خود اتریوم این محدودیت را بدون تعارف توضیح می دهد. یک بلاکچین قطعی است، یعنی همه نودها باید با ورودی یکسان به نتیجه یکسان برسند؛ و اگر بلاکچین ها اطلاعات را از منابع بیرونی می گرفتند، رسیدن به این قطعیت ممکن نبود. پس داده دنیای واقعی باید توسط کسی وارد شود.
و همان جا نتیجه اش را هم می نویسد: مجبور بودن به «اعتماد» به کسی که داده را وارد می کند، همان جنبه بی نیاز از اعتماد را تضعیف می کند. درباره منابع متمرکز صریح تر هم هست: راهی برای تایید اینکه اطلاعات ارائه شده درست است یا نه وجود ندارد، و حتی ارائه دهنده معتبر هم ممکن است خطا کند یا هک شود.
در زنجیره تامین این «کسی» معمولا کارگر انبار با یک اسکنر است. کل امنیت آن سامانه به این بستگی دارد که او برچسب درست را روی جعبه درست اسکن کند. زنجیره در این باره هیچ نظری ندارد.
پس ادعای درست این است: بلاکچین سابقه را غیرقابل انکار می کند، نه واقعیت را. همین تمایز در اینترنت اشیا و صنعت حمل و نقل هم دقیقا همان جایی است که وعده ها از واقعیت جدا می شوند.
سه جا، و هر سه یک ویژگی مشترک دارند.
جایی که چند سازمان مستقل و گاهی رقیب باید به یک سابقه استناد کنند و هیچ کدام حاضر نیست سامانه دیگری را مرجع بداند. جایی که داده مستقیم از حسگر می آید و انسانی وسط نیست، مثل ثبت دمای یک محموله سردخانه ای. و جایی که اصالت یک سند باید سال ها بعد اثبات شود، مثل گواهی مبدا یا گواهی انطباق.
ویژگی مشترکشان این است: مسئله «اعتماد بین چند طرف» است، نه «کارایی درون یک شرکت». اگر تمام داده در اختیار یک سازمان است و کسی هم برای دعوا وجود ندارد، یک پایگاه داده معمولی سریع تر، ارزان تر و قابل اصلاح تر همان کار را می کند. این را باید گفت چون بخش بزرگی از پروژه هایی که در این حوزه شکست خوردند، دقیقا مسئله دسته دوم را با ابزار دسته اول حل کرده بودند.
الگویی که در این حوزه بارها تکرار شده این است: پلتفرم ساخته می شود، آزمایش موفق است، و بعد در مرحله جذب بقیه زنجیره متوقف می شود.
دلیلش هم اقتصادی است نه فنی. ارزش یک دفتر مشترک وقتی آزاد می شود که همه در آن باشند، ولی هزینه پیوستن را هر شرکت جداگانه می پردازد: تغییر فرایند، آموزش، اتصال سامانه ها. تامین کننده کوچکی که بیشترین بار را می پذیرد، معمولا کمترین نفع را می برد. و اگر پلتفرم را یکی از بازیگران بزرگ همان صنعت اداره کند، رقبایش دلیل دیگری هم برای نپیوستن دارند.
پس اگر می خواهید ارزیابی کنید چنین پروژه ای شانس دارد یا نه، به معماری فنی اش نگاه نکنید. به این نگاه کنید که چه کسی هزینه می دهد و چه کسی نفع می برد.
سفارش را می شود ثبت کرد، حمل را می شود هماهنگ کرد؛ اما پرداخت به تامین کننده خارجی، به سامانه بازرسی، به شرکت حمل، یا حتی تمدید اشتراک یک نرم افزار مدیریت انبار، هیچ کدام با کارت بانکی ایرانی انجام نمی شود.
مسیری که در عمل استفاده می شود ووچرهای پرداخت اینترنتی و دارایی های باثبات است. و هزینه واقعی این مسیر فقط نرخ ارز نیست؛ اسپرد خرید و فروش، کارمزد سرویس و کارمزد شبکه هم روی آن می نشیند. روی مبالغ کوچک و پرتکرار، سهم همین ها بیشتر از چیزی است که فکر می کنید. فروش ووچر و دریافت تومان و نرخ لحظه ای را قبل از ثبت سفارش ببینید، نه بعد از آن.
کاربرد بلاکچین در زنجیره تامین چیست؟
نگه داشتن یک سابقه مشترک از مسیر کالا و اسناد آن بین چند سازمان مستقل، به شکلی که بعدا هیچ کدام نتواند بی سر و صدا تغییرش دهد. بیشترین ارزشش در اختلاف های بین چند طرف است؛ برای گزارش گیری درون یک شرکت، پایگاه داده معمولی گزینه بهتری است.
آیا بلاکچین جلوی کالای تقلبی را می گیرد؟
کامل نه. سابقه یک شناسه را غیرقابل دستکاری می کند، اما نمی تواند تشخیص دهد آن شناسه روی کالای درستی چسبانده شده است. اگر برچسب جابه جا شود، زنجیره یک تاریخچه کاملا معتبر را به کالای تقلبی نسبت می دهد. کاری که واقعا می کند، سخت تر کردن جعل سابقه است، نه غیرممکن کردن جعل کالا.
داده از کجا وارد زنجیره می شود؟
از انسان یا از دستگاه، و همین نقطه ضعیف ترین حلقه است. مستندات اتریوم صریح می گوید اعتماد به کسی که داده بیرونی را وارد می کند، ویژگی بی نیازی از اعتماد را تضعیف می کند و راهی برای تایید درستی آن داده وجود ندارد. هر ارزیابی از چنین سامانه ای باید از همین نقطه شروع شود.
در ایران از این فناوری در زنجیره تامین استفاده می شود؟
در حد طرح های پژوهشی و آزمایشی. سامانه عملیاتی که بشود نامش را برد و مستقل ارزیابی اش کرد وجود ندارد. چیزی که برای فعالان این حوزه واقعا روزمره است، سمت پرداخت بین المللی ماجراست.
بلاکچین در زنجیره تامین یک ابزار باریک است، و باریک بودن عیبش نیست. یک کار را خوب انجام می دهد: نگه داشتن سابقه ای که بعدا کسی نتواند منکرش شود.
هر بار که کسی وعده ای فراتر از این داد، همان سوال برچسب و جعبه را از او بپرسید. اگر جوابی داشت، پروژه اش را جدی بگیرید. اگر نداشت، دارید فهرست مزایا می خوانید. و اگر خودتان در این زنجیره کار می کنید، احتمالا وقت و پولتان در سمت پرداخت بیشتر بازدهی دارد تا در سمت ردیابی؛ محدودیت اوراکل ها هم دقیقا توضیح می دهد چرا این محدودیت با هیچ نسخه فنی بهتری برطرف نمی شود.