درآمد از مشاوره ارز دیجیتال؛ چه کسی واقعا پول می دهد
برای ثبت سفارش به حساب نیاز دارید. ثبت نام رایگان است.
در بازار ایران، عبارت «مشاور ارز دیجیتال» تقریبا همیشه یک معنی دارد: کسی که سیگنال می فروشد.
و اگر می خواهید از این راه درآمد داشته باشید، بهتر است بدانید همان معنی، بزرگ ترین مانع کارتان هم هست. چون مشتری از قبل فرض می کند شما هم یکی از آن ها هستید.
پیش بینی قیمت خدمت نیست. یک حدس است که فروخته می شود.
هیچ کس بازار را نمی داند و کسی که ادعا کند می داند، یا خودش را فریب داده یا شما را. مدلی که بر پایه سیگنال ساخته شود، دیر یا زود به همان جایی می رسد که همه شان رسیده اند: چند برد را تبلیغ می کنی، باخت ها را حذف می کنی، و روز بعد باید مشتری تازه پیدا کنی چون قبلی ها رفته اند.
ساختار «درصدی از سود» هم همان قدر بد است، از جهت دیگری: انگیزه شما را با انگیزه مشتری هم جهت نمی کند، بلکه شما را به ریسک بیشتر تشویق می کند، چون ضرر سهم شما نیست. نهادهای ناظر در همه دنیا سال هاست درباره همین ساختار هشدار می دهند.
پس اگر کاری ماندگار می خواهید، از این دو دور بمانید. آنچه باقی می ماند کمتر هیجان انگیز و بسیار قابل فروش تر است.
مشترک همه شان این است که خروجی مشخص و قابل تحویل دارند و موفقیتشان به حرکت بازار وابسته نیست.
- امنیت و نگهداری دارایی. راه اندازی کیف پول سخت افزاری، طراحی نسخه پشتیبان، ساختار چند امضایی برای شرکت ها. مشتری این را می خرد چون یک بار از دست دادن دارایی، هزینه اش را چند برابر می کند.
- حسابداری و مالیات. مستندسازی تراکنش ها و آماده کردن گزارش قابل ارائه. کار خشکی است و دقیقا به همین دلیل، رقابت در آن کم است.
- پیاده سازی برای کسب و کار. اضافه کردن پرداخت رمزارزی به یک سرویس، تسویه با تامین کننده خارجی، مدیریت نوسان. اینجا شما مسئله عملیاتی حل می کنید، نه پیش بینی می فروشید.
- آموزش ساختاریافته. نه دوره «میلیونر شو»، بلکه آموزش عملی برای تیم یک شرکت یا فرد تازه واردی که می خواهد اشتباهات پرهزینه نکند.
دقت کنید که هیچ کدام از این چهار مورد، به بالا یا پایین رفتن بازار وابسته نیست. همین ویژگی است که فرق میان یک کسب و کار و یک موج سواری را می سازد.
مشکل بنیادی این حرفه همین است: هیچ مدرک معتبری وجود ندارد که مشتری بتواند به آن تکیه کند، و هر کسی می تواند خودش را کارشناس بنامد.
چیزی که واقعا کار می کند، انتشار مداوم کار قابل بررسی است. یک راهنمای دقیق که مسئله ای واقعی را حل کند، بیشتر از هر عنوانی اعتماد می سازد. و نکته ای که کمتر رعایت می شود: نوشتن درباره جایی که روش شما جواب نمی دهد. اعتراف به محدودیت، سریع ترین راهی است که سراغ دارم برای اینکه از فروشنده سیگنال متمایز شوید.
در مقابل، سه چیز اعتماد را از بین می برند و متاسفانه رایج ترین ابزارهای بازاریابی این حوزه اند: نمایش تصویر سود، وعده بازدهی، و پنهان کردن اینکه از کدام پلتفرم پورسانت می گیرید. اگر پورسانت می گیرید، بگویید. مشتری آن را می بخشد؛ فهمیدنش را بعدا نمی بخشد.
روش ارزیابی پروژه ها را هم اگر بخواهید به مشتری آموزش دهید، چارچوبش را در ارزیابی بنیادی یک پروژه رمزارزی نوشته ایم.
سه مدل رایج است و فقط دوتایشان قابل دفاع اند.
ساعتی، ساده ترین است و برای شروع مناسب. عیبش این است که شما را برای کند بودن پاداش می دهد و سقف درآمدتان به ساعات بیداری تان گره می خورد.
پروژه ای، بهتر است. یک خروجی مشخص با یک قیمت مشخص: راه اندازی کامل نگهداری دارایی، یا آماده سازی گزارش یک دوره مالی. مشتری می داند چه می خرد و شما می دانید کی تمام می شود.
و مدل سوم، درصدی از سود، همان است که بالا گفتم: کنارش بگذارید. نه فقط به دلیل اخلاقی، بلکه چون در بازار نزولی درآمدتان صفر می شود، دقیقا در همان دوره ای که مشتری بیشترین نیاز را به کمک دارد.
حالا بخشی که هیچ راهنمای ترجمه شده ای ندارد و بدون آن، بقیه این متن به درد اینجا نمی خورد.
پرتقاضاترین خدمت در این بازار، تحلیل نیست؛ دسترسی است. کسب و کارهایی که باید به تامین کننده خارجی پول برسانند، به سرویس های ابری اشتراک بدهند یا حساب تبلیغاتی شارژ کنند، دنبال کسی می گردند که مسیر را بلد باشد و ریسکش را بشناسد. این یک مسئله عملیاتی روشن است و پول واقعی هم دارد.
اگر این را ارائه می دهید، مسیرها را دقیق بشناسید؛ تفاوت ووچرهای ارزی و کاربرد یو ووچر در پرداخت های بین المللی اولین چیزی است که مشتری از شما می پرسد. و همیشه هزینه واقعی را تفکیک شده به او نشان دهید: نرخ، اختلاف خرید و فروش، کارمزد سرویس و کارمزد شبکه. مشاوری که فقط یک عدد نهایی می گوید، همان کاری را می کند که واسطه ها می کنند.
بر اساس سفارش های ثبت شده در پلتفرم دیجی دلار، حجم قابل توجهی از سفارش ها از حساب های کسب و کاری با الگوی تکرارشونده ماهانه می آید؛ یعنی همان نیاز عملیاتی که مشتری آن را مسئله می داند و برای حلش هزینه می کند.
چند مورد که هم ریسک حقوقی دارند و هم کار شما را زمین می زنند:
- هیچ وقت دارایی مشتری را نگه ندارید و به کیف پول یا حساب او دسترسی نگیرید. کارتان طراحی و آموزش است، نه امانتداری.
- بازدهی وعده ندهید، حتی به شکل تلویحی. جمله «معمولا حدود فلان قدر می شود» هم وعده است.
- مشتری را به پلتفرمی که خودتان بررسی نکرده اید هدایت نکنید، مخصوصا اگر پورسانت در کار است.
- حد دانش خودتان را بگویید. مسئله مالیاتی را به حسابدار ارجاع دهید، و مسئله حقوقی را به وکیل. الگوهای کلاهبرداری این حوزه را هم در دام های رایج بازار رمزارز جمع کرده ایم.
برای مشاوره ارز دیجیتال مجوز لازم است؟
خدمات آموزشی و فنی با ارائه خدمات مالی یکی نیستند و هرچه به توصیه سرمایه گذاری نزدیک تر شوید، به حوزه ای وارد می شوید که مقررات خودش را دارد. پیش از شروع، وضعیت را با یک وکیل بررسی کنید؛ این هزینه از هزینه اشتباه کردن خیلی کمتر است.
اولین مشتری را از کجا پیدا کنم؟
تقریبا همیشه از یک مسئله واقعی که برای کسی حل کرده اید، نه از تبلیغات. کسب و کارهای کوچکی که با پرداخت خارجی درگیرند، ملموس ترین نقطه شروع اند چون مسئله شان مشخص و فوری است.
درآمد این کار چقدر است؟
عدد دادن در این مورد بی معنی است و هر کسی که عدد بدهد دارد چیزی می فروشد. آنچه می شود گفت این است که درآمد پایدارتر از خدمات تکرارشونده می آید، نه از پروژه های یک باره؛ همان الگویی که در هر کسب و کار خدماتی دیگری هم برقرار است.
بدون سابقه معامله گری می شود مشاور شد؟
برای خدمات امنیت، حسابداری و پیاده سازی، بله؛ آن ها تخصص فنی می خواهند نه سابقه معامله. برای چیزی که به تصمیم سرمایه گذاری نزدیک شود، خیر و بهتر است اصلا واردش نشوید. مسیر فنی این حوزه را در درآمد از توسعه اپلیکیشن غیرمتمرکز بررسی کرده ایم.
در این حوزه، کسی که چیزی برای فروش دارد زیاد است و کسی که مسئله ای را حل می کند کم. جای خالی دقیقا همان جاست.
و اگر یک معیار برای انتخاب مسیر می خواهید، این است: خدمتی را انتخاب کنید که اگر بازار یک سال کاملا بی حرکت بماند، مشتری همچنان به آن نیاز داشته باشد.